روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

October 20، 2008

دوشنبه، ۲۹ مهر۱۳۸۷

امروز رفتم برای پیگیری پرونده‌ اقامتم. همونی که بخشی‌اش گم شده بود و خواسته بودن  کپی براشون ببرم. نوبت پاسخگویی من به خانم نسبتاً مسنی رسید که فکر می‌کنم همونی بود که شش ماه پیش مدارکم رو تحویل گرفت و بعد گم شد. گفت ما وضعیت پرونده‌ها رو اعلام نمی کنیم. گفتم وضعیت پرونده من خاصه. تقاضای تجدیدنظر من رو گم کرده بودید! گفت گم نشده بوده حتماً در قسمت تجدیدنظره! گفتم پس چرا همکارات از من کپی همه چیز رو دوباره خواستن؟ گفت حتماً وارد نبودن! گفتم توی کامپیوتر هم نبود. گفت نباید باشه! گفتم و گفتی‌ها اونقدر تکرار شد تا اینکه گفت: اصلاً تجدیدنظرها هنوز انجام نشده. گفتم از کجا می‌دونی؟ گفت می‌دونم! گفتم هنوز اسم منو نپرسیدی از کجا می‌دونی انجام نشده؟ گفت می‌دونم!

 در طول این چهارسال به این حد عصبانی نشده بودم. ادامه کشمکش به جایی نمی‌رسید. باید روز دیگری می‌رفتم به امیدی که گیر این آدم نیفتم. از اون روزهایی بود که اون تبعیض نژادی نامحسوس نامرئی غیر قابل اثبات در کانادای مالتی کالچرال موزائیکی رو با پتک می‌کوبید توی سر آدم... خوش بحالت نازلی که توی این شرایط خیلی راحت می‌تونی بنویسی " کون لق همشون"! حیف که من معذوریت‌هایی دارم!!

 امروز بدجوری پاچه می‌گیرم...

بايگانی وبلاگ