دیشب ساعت یازده و نیم به خودم یک زنگ تفریح کوچولو دادم و کامپیوتر و چراغ مطالعه رو روشن ول کردم و دراز کشیدم و مشغول تماشای سریال "فرندز" از تلویزیون شدم. صبح ساعت 8 تلویزون و چراغ ها و کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم سر کار!
راستی امروز اینجا باز یک خروار برف اومد...
روزنوشت های محمود دستنوشته ها!
February 28، 2008
پنجشنبه، ۹اسفند۱۳۸۶
February 27، 2008
چهارشنبه، ۸ اسفند ۱۳۸۶
امروز سر کار نرفتم که مثلاً درس بخونم و روی تمرین تحویلی درس تحلیل بقا که جمعه ظهر باید تحویل بدم کار کنم. اما هنوز که ساعت 5:30 شده شروع نکردم، تازه نشستم این فیلم مستندی که کاندیش گذاشته رو هم کامل دیدم، سر دو تا از کلاس هام هم نرفتم به خاطر جلسات یومیسا.
خیلی خسته ام و ناامید از اتفاقات پیش اومده. خیلی زور داره که آدم، هم توی ایران جلوی گروه های فشار کم بیاره هم توی کانادا
February 26، 2008
سه شنبه, ۷ اسفند ۱۳۸۶
راديو فردا داره می گه : " تابستون داره می رسه و فراموش نکنين که از کرم های ضد آفتاب سوختگی حتماْ استفاده کنيد!"
ديشب اينجا يکی دو سانتی متر ديگه برف اومد روی برف هايی که از قبل بود...
February 24، 2008
يکشنبه, ۵ اسفند ۱۳۸۶
بالاخره بعد از ساعتها سر و کله زدن با کدهای مختلف، تونستم یک وبلاگ کوچولوی دیگه توی دل این دستوشتههای گنده ایجاد کنم که بتونم توش روزنویسی کنم. خیلی وقتها مطالبی هست که خیلی کوتاه است، گاهی هم فقط روزمره است، اما دوست داری که بنویسیشون که وقتی قاطی پستهای عادی وبلاگ میشن یه جورایی به وصله ناجور شبیه میشن. این ستون "روزنوشتها" از این به بعد به همچین مطالبی اختصاص خواهد داشت. سعی هم خواهم کرد که بیشتر بنویسم و از خودم و از روزم. اگرچه قول نمیدم که هر روز بتونم بنوسیم.