روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

April 29، 2008

سه شنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

اسکلت دایناسور می‌خریم! آب حوض می‌کشیم! پیرزن هم خفه می‌کنیم!

دو سال پیش سری زده بودم به موزه سلطنتی آنتاریو و اونجا برای اولین بار از نزدیک اسکلت دایناسور دیدم و عکسی گرفتم و توی وبلاگ گذاشتم. (+) چند روز پیش همون پست کامنتی گرفته (+) که شخصی از ایران شماره تلفن داده که می‌خواد اسکلت دایناسوری رو از ایران خارج کنه و از من قیمت خواسته! کسی می‌دونه فی بازار چنده؟

از ساعت چهار صبح با وجودی که از زور کم خوابی چشمام می‌سوزه، از خواب پریدم و دیگه خوابم نبرد. این دومین شبه. باز باید سرکار چرت بزنم...

April 28، 2008

یکشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

الان ساعت 10:40 روز 27 آوریل 2008 است و من سرم گرم ِ گرم تنها در باری روبروی آپارتمانم در وینی‌پگ نشسته‌ام. اینجا یک بار قشنگ است که از بلندگوهای آن صدای موسیقی تند اما دلچسبی پخش می‌شود. در گوشه گوشه‌هایش زوج‌های جوان یا گروه‌هایی از پسر و دخترهای جوان همه سر میزهایشان نشسته‌اند و می‌نوشند و می‌گویند و می‌خندند (البته به جز من). عکس‌های روی گوشی موبایلم را مرور می‌کنم. در بین عکس‌هایی که خودم گرفته‌ام، ناگهان به عکسی می‌رسم که زمانی از اینترنت دانلود کرده‌ام. این عکس (+) در آن حال و در آن محل بدجوری به همم می‌ریزد. دلم می‌گیرد. همین...

حیف که مستی زود می‌پرد...

April 24، 2008

پنجشنبه، ٥ اردیبهشت ۱۳۸۷

این متن رو امروز با ایمیل از پسرعمه گرامی در تورنتو گرفتم:

سالروز ولادت یگانه منجی عالم مستی، اختر تابناک عیش و نوش و عشق و حال، حضرت زکریای رازی بر همه الکل‌دوستان 43% مبارک!

April 23، 2008

چهارشنبه، ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

امروز "میلان" یکی از استادهای کالج تورنتوم منو توی فیس‌بوک کشفیده بود. خیلی ذوق کردم. آدم دوست‌داشتنی بود. براش نوشتم هیچ وقت یادم نمی‌ره که برای معرفی خودت که اصلیتت کجاییه با طنز تلخی همیشه می‌گفتی "کشور من دیگه وجود نداره" جواب داد خوشحالم اقلاً یه چیز از کلاس‌های من یادت مونده! یوگوسلاو بود. از طرف پدر صرب و از طرف مادر بوسنیایی. ضد بوش بود (مثل خیلی از کانادایی‌ها) و گاهی از فقرش، زمانی که تازه مهاجرت کرده بوده تعریف می‌کرد. اون قدیم‌ها هم در موردش نوشته بودم +

April 21، 2008

دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

هفته پیش وبسایت جدید محل کارم افتتاح شد و عکس این بنده حقیر ذلیل بدبخت هم در کنار کلی دانشمند و محقق و پژوهشگر واقعی! روی سردر این سایت گذاشته شد. عکس رو پارسال دقیقاً در روزی که من تازه از سفر تورنتو برگشته بودم و خستگی از صورت اصلاح نکرده‌ام می‌بارید گرفتیم. اینجا ببیندش.

April 20، 2008

یکشنبه، ۱اردیبهشت ۱۳۸۷

"محاکمه" ایرج قادری رو از اینجا دیدم. فکر می‌کنم اگر وزارت ارشاد همچنان قادری رو محروم از فیلمسازی نگه می‌داشت، خدمت بزرگ تری به سینمای ایران و سطحی نکردن سلیقه مردم بود. (واضحه که دارم شوخی می‌کنم و موافق هیچ ممنوعیت و محرومیتی نیستم. عجب اوضاعی شده‌ها آدم باید هی توضیح بده که متهم و محکوم نشه!) "محاکمه" ورسیون جدید یک فیلم فارسی تمام عیار بود. با این تفاوت که اینجا دختر بده داستان ییهو متحول می‌شه و چادر سر می‌کنه و می‌ره دادگاه شهادت بده که یک بیگناهی اعدام نشه اما توی راه آدم بدای داستان می‌کشنش. یاد نامه ایرج قادری به وزیروقت ارشاد افتادم اون زمانایی که هنوز اجازه فیلم ساختن نداشت که گفته بود نماز می‌خونه و اون‌هایی که توی فیلم‌های قدیمیش می‌خورده آب بوده نه مشروب واقعی! یه دیالوگ از همون دختر بده با یه پسر بده که بعداً قاتلش می‌شه رو هم بخونین حال کنین:

- خوش تیپ‌ها رو می‌گیرن! خفن تیپ زدی فری سنگام!

- تو که سیم بوگسل‌هات جای دیگه‌ای وصل می‌شه خانم خانما! دوردورا حال پخش می‌کنی!

- شما قلاب دادین که من نگرفتم؟

...

April 18، 2008

جمعه، ۳۰ فروردین۱۳۸۷

داره هوا کم کم گرم میشه و ملت به شدت و به سرعت صرفه جویی در مصرف پارچه رو شروع کردن و من امروز رسماً یکی از امتحاناتم را ریدم!

... و سه سال پیش در چنین روزی دامین دستنوشته‌ها دات کام خریداری شد. +

April 16، 2008

چهارشنبه، ۲۸فروردین ۱۳۸۷

این حسین درخشان پاک از دست رفته ها:

خون امیرکبیر در رگهای این آهنگرزاده‌ی شیردل است. سخنرانی دیروز احمدی‌نژاد در قم یک اعلام جنگ تاریخی و بی‌نظیر است بر ضد شازده‌های اقتصاد امروز، از نوع همان جنگی که امیرکبیر کرد و برای خودش احترامی ابدی خرید. +

April 15، 2008

سه‌شنبه، ۲۷ فروردین ۱۳۸۷

به نظرم باید UMISA این ویدیوی پیشنهادی (لینک) را به منظور دفاع از آزادی بیان در سایت خود قرار دهد. هرچند مدتی است که حتی دنبالک‌هایی که به صورت خودکار به این سایت ارسال می‌شوند هم حذف می‌شوند. پس امیدی نیست!

April 12، 2008

جمعه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۷

اگر اشتباه نکنم این تکیه کلام دکتر یزدی بود که در وجود بیشتر ما ایرانی‌ها یک شاه کوچولو وجود داره که وقتی شرایطش پیدا بشه خودشو نشون می‌ده. به نظرم دیگه باید گفت در وجود همه ما یک ولی فقیه کوچولو هست که اگر فرصت پیدا کنه جای شورای نگهبان و خبرگان و تشخیص مصلحت و بقیه هم فرمانروایی می‌کنه.

از همون ب بسم الله برامون پلیس آورد که دهنمون رو بندیم. قائله امشب برام زنده‌ کننده تمام جنگ اعصاب‌های شش ماه گذشته بود. اگرچه تجربه بود اما تجربه پرهزینه‌ای بود. احساس می‌کنم توی شش ماه گذشته چقدر بیهوده انرژی تلف کردم.

April 10، 2008

پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

اين يک تهديد رسمی و جدی بر عليه بالاترين است!الیوم من اعلام می کنم: اگر اين بار هم لينک من بالا نرود ديگر نه من و نه بالاترين! عمرن اگه ديگه لينکی به بالاترين بفرستم. گفته باشم! اين آخرين لينک اينجانب : لينک! با ميرين همين الان رای مي دين يا خين و خين ريزی می شه!
والسلام

April 09، 2008

چهارشنبه،۲۱ فروردین ۱۳۸۷

چه زود یکساله شدی. قد کشیدی، بزرگ شدی ...

تماشای موجودی که انسان شاهد تولدش، رشدش و بزرگ شدنش بوده لذت‌ بخشه. اما تو هنوز در اول راهی. باید قوی باشی. مبارزه کنی. نترسی... و از همه مهمتر فرار نکنی.

اولین سالگرد تولدت مبارک.

April 07، 2008

دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷

پدرسوخته ها اینا از دروغ گویی کی می خوان دست بردان؟ داشتم حال می کردم با رادیو پیام. الان توی اخبارش گفت مشعل المپیک در پاریس به دلایل فنی خاموش شد! اینا ضامن همه حکومت های دیکتاتور هستن ظاهرن. (لینک)

اما از این دروغ گویی هاشون بگذریم چقدر شجریان میذاره پشت هم.

دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷

نشستم توی آزمايشگاه کامپيوتر دانشگاه و روی يک تمرين تحويلی جاوا که بايد فردا تحويلش بدم کار می کنم. همزمان هم دارم بعد از سالها به راديو پيام از ايران گوش می دم. چقدر اين موزيک آرم اخبارش که هر ۱۵ دقيقه تکرار ميشه و اون گزارش ترافيکيش خاطره انگيزه... داره ميگه بزرگراه مدرس تا پلهای فجر ترافيک سنگين داره ... اینجا گوش کنید.

April 02، 2008

چهارشنبه، 14 فروردین 1387

خسته ام. به نظرم دیگه توی این شهر کاری ندارم. دلم می خواد فرصتی پیدا بشه که بذارم برم یه جای جدید. تنهای تنها ...

بايگانی وبلاگ