قسمت چهارم داستان انقلاب رو تنظیم کردم که بامداد یکشنبه خودش ییهو منتشر بشه! شنبه و یکشنبه میریم ییلاق. اون هم چه ییلاقی... حیف که چشمم هیچ آب نمیخوره...
روزنوشت های محمود دستنوشته ها!
June 27، 2008
جمعه، ۷ تیر ۱۳۸۷
June 22، 2008
یکشنبه، ۲ تیر ۱۳۸۷
چندوقت پیش جایی خوندم یا شنیدم از قول یک نویسنده معروف که مشکلاتت رو برای دیگران نگو، چون نصف مردم حوصله شنیدنش رو ندارند و نصف دیگه از شنیدنش خوشحال میشن. و اینطوری است که چندماهی است غر زدن در وبلاگ رو تعطیل کردم! اما نگران نباشید. به قول سیدعلی صالحی "حال همه ما خوب است / ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، / که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند/.../ اما تو باور نکن"... بماند که این هم خودش نوعی غرزدن بود. دیگه تکرار نمیشه!
June 18، 2008
چهارشنبه، ۲۹خرداد ۱۳۸۷
این روزها اگرچه بهار با همه زیبایی و سبزیش بالاخره به شهر ما آمده، اما امسال بهار شهر ما شدیداً کرموست! کرمهای سبز ریزی که مثل عنکبوت تار میتنند از درختها آویزونند و به محضی که از زیر درخت رد میشین خودشون رو میچسبونن بهتون. سوار اتوبوس که میشی مردم از لای موها و روی لباسهای آدمهای ردیف جلویی مراسم کرمگیری دارند! این کرمها نوعی آفت هستند که برگها رو میخورند. اینطور که اینجا + نوشته این کرمها که بهشون Cankerworm میگن بهزودی شروع به لانهکردن در زمین خواهند کرد و همونجا خواهند موند تا پاییز که تبدیل به نوعی پروانه شوند. ظاهراً دولت به زودی سمپاشی رو شروع میکنه اما اشکال اینجاست که بعضی از مردم به سمش هم حساسیت خواهند داشت.
June 17، 2008
سهشنبه، ۲۸خرداد ۱۳۸۷
ای اهالی وینیپگ! هیچ میدونین که یک آسیاب آبی قدیمی خوشگل یه جایی داخل شهرتون هست؟ ایناهاش + اینم یه کمی از جلوتر + این هم از یک زاویه دیگه + اصلاً به هرکسی که آدرس صحیح این آسیاب رو داد جایزه نفیسی توسط آرش کمانگیر اهدا خواهد شد. اینهم روبهروش اونور خیابون + جهت راهنمایی!
June 14، 2008
جمعه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۷
پشت ساختمون خونه فعلی من، یک سیلوی گندم ِ که پنجره اتاق من در طبقه پنجم رو به اون قرار داره. خورشید همیشه پشت همین سیلوی گندم غروب میکنه. دیروز غروب اونقدر ابرها با خورشید خانم عشقبازی کردند و صحنههای خوشگل درست کردن که حس هنری من گل کرد و از چند تا عکسی که از این عشقبازی گرفتم اینو ساختم. ببینین +
June 11، 2008
چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷
June 05، 2008
پنجشنبه، ۱۶خرداد ۱۳۸۷
این حسین آقا هم که با این حرفاش احمدینژاد رو حسابی نا امید کرد: گفته خطر ایران جدی و واقعی است و ما با وجودی که اینو می دونستیم به جاش به عراق حمله کردیم! زرشک! +