من اگرچه خودم متولد مشهدم اما از طرف پدر و مادر به روستایی در استان مرکزی میرسم به اسم گرکان. وقتی اثر زیبای کیانوش عیاری، سریال "روزگار قریب" رو دیدم که در اون صحنههایی رو در گرکان زادگاه زنده یاد دکتر محمد قریب، پدر طب کودکان ایران، گرفته بود، کلی ذوق کردم و عرق ملی- میهنی خونم فوران کرد. همین الان اتفاقی فهمیدم ویکیپدیا بیانصاف همه اجداد و اعقاب ما رو برای جهانیان افشا کرده! بابام اگه به قول خودش فوکول کراواتی نشده بود و باعث قطع اون سلاله مقدسه، شاید الان ما هم یه نونی میخوردیم! هرچند شاید هم تا حالا دادگاه ویژه روحانیت هر هفت پشت رو از دم خلع لباس کرده بود! +
روزنوشت های محمود دستنوشته ها!
September 26، 2008
جمعه، ٥ مهر۱۳۸۷
September 25، 2008
پنجشنبه، ۴ مهر ۱۳۸۷
September 22، 2008
دوشنبه، ۱ مهر ۱۳۸۷
قسمت پونزدهم داستان انقلاب یک اشکال و یک نقص داشت که درستش کردم. اول اینکه فهرست اسامی افرادی که صداشون رو میشنوین درست نبود و دوم یک ویدیوی مرتبط داشتم که از قلم افتاده بود. ویدیویی که در اون کارتر در حضور شاه، ایران رو جزیره ثبات میخونه و صداش رو در داستان انقلاب شنیده بودید رو ببینید: +
September 21، 2008
یکشنبه، ۳۱ شهریور۱۳۸۷
فردا اول مهره و اول مهر یعنی شروع مدرسه و آغاز پاییز و به قول اخوان ثالث پادشاه فصلها. این لباس پاییزی برای دستنوشتهها رو مدتی قبل آماده کرده بودم و منتظر اول مهر بودم که تنش کنم. دستنوشتهها اگرچه لباس قبلیش رو خیلی هم دوست داره و شاید بعدها دوباره همون رو هم به تن کنه اما هرازگاهی برای اینکه نه خودش و نه کسانی که به اینجا میان از یکنواختی خسته نشن به فراخور حال و روزش لباسهای مختلفی رو تنش خواهد کرد. لباس پاییزی دستنوشتهها هنوز یه کم ظریفکاری لازم داره که کم کم همینطوری که تنشه درست میشه.
September 11، 2008
پنجشنبه، ۲۱ شهريور ۱۳۸۷
September 03، 2008
چهارشنبه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۷
آشپزی میکردم و داستان کوتاهی از رادیو زمانه گوش میکردم. میگفت: "محکومین به اعدام در آخرین خواستهشون همیشه میخوان که سیگاری بکشند." از این هم شانس نیاوردیم! فکرشو بکن چقدر ضایع میشه اگه چند لحظه قبل از اعدام، آدم از اولین پکی که به سیگار میزنه سرفهاش بگیره!
راستی باید یادم باشه عکسی که پری با دوربین کیوان از سیگار کشیدنم گرفت تا برای بابام بفرسته رو از کیوان بگیرم.