روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

October 30، 2008

پنجشنبه، ۹ آبان ۱۳۸۷

آن سفر کرده که ...

... بالاخره داره بر می گرده!

October 22، 2008

چهارشنبه،۱ آبان ۱۳۸۷

 انتشار فیلم سکس رئیس ستاد اقامه نماز با همسر یک حاج‌آقای دیگر که زیر دست خودش کار می‌کرده به همان زشتی انتشار فیلم سکس آن هنرپیشه تلویزیونی است از این جهت که هر دو انسانند و شهروند و باید دارای حقوق برابر باشند. اما وقتی از منظر رسواکردن همان‌هایی که مردم را به خاطر نشان دادن چند تار مو جگرخون می‌کنند و خود در خلوت آن کار دیگر می‌کنند نگاه کنی قابل توجیه می‌شود. اینجاست که هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ تصور کنید اگر فیلمی از داستان نماز سکسی خواندن سردار زارعی هم موجود بود می‌توانست به این راحتی قسر در رود؟ اما حقوق انسانی آدم‌ها چه می‌شود؟ مگر نه اینکه سردار نظری و زهرا امیرابراهیمی و حاج‌اقا گلستانی باید حقوق انسانی برابر داشته باشند؟ همه این‌ها را می‌دانم اما می‌دانم شما هم ته دلتان از رو شدن این فیلم خنک شد! آنقدر گند زده‌اند به همه چیز که درست و غلط‌هامان هم با هم قاطی شده‌اند.

October 20، 2008

دوشنبه، ۲۹ مهر۱۳۸۷

امروز رفتم برای پیگیری پرونده‌ اقامتم. همونی که بخشی‌اش گم شده بود و خواسته بودن  کپی براشون ببرم. نوبت پاسخگویی من به خانم نسبتاً مسنی رسید که فکر می‌کنم همونی بود که شش ماه پیش مدارکم رو تحویل گرفت و بعد گم شد. گفت ما وضعیت پرونده‌ها رو اعلام نمی کنیم. گفتم وضعیت پرونده من خاصه. تقاضای تجدیدنظر من رو گم کرده بودید! گفت گم نشده بوده حتماً در قسمت تجدیدنظره! گفتم پس چرا همکارات از من کپی همه چیز رو دوباره خواستن؟ گفت حتماً وارد نبودن! گفتم توی کامپیوتر هم نبود. گفت نباید باشه! گفتم و گفتی‌ها اونقدر تکرار شد تا اینکه گفت: اصلاً تجدیدنظرها هنوز انجام نشده. گفتم از کجا می‌دونی؟ گفت می‌دونم! گفتم هنوز اسم منو نپرسیدی از کجا می‌دونی انجام نشده؟ گفت می‌دونم!

 در طول این چهارسال به این حد عصبانی نشده بودم. ادامه کشمکش به جایی نمی‌رسید. باید روز دیگری می‌رفتم به امیدی که گیر این آدم نیفتم. از اون روزهایی بود که اون تبعیض نژادی نامحسوس نامرئی غیر قابل اثبات در کانادای مالتی کالچرال موزائیکی رو با پتک می‌کوبید توی سر آدم... خوش بحالت نازلی که توی این شرایط خیلی راحت می‌تونی بنویسی " کون لق همشون"! حیف که من معذوریت‌هایی دارم!!

 امروز بدجوری پاچه می‌گیرم...

October 14، 2008

سه‌شنبه، ۲۳ مهر ۱۳۸۷

تا چند ساعت دیگه نتایج انتخابات فدرال کانادا اعلام می‌شه. سه سال پیش که هنوز یه تازه‌ وارد به کانادا بودم و تقریباً نمی‌دونستم چی به چیه، حتی به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کرد که حواشی انتخابات و نتیجه اون اونقدر روی آینده شخصی من تأثیر بذاره (+) ببینیم این دفعه با این انتخابات چه بلایی قراره سرمون نازل شه! نتایج انتخابات رو به محض تموم شدن مهلت رأی دادن بصورت زنده از اینجا پی‌گیری کنید.

October 05، 2008

یکشنبه، ۱۴ مهر ۱۳۸۷

 نماینده مؤسسه رکوردهای جهانی گینز قراره به زودی به شهر ما وینی‌پگ بیاد تا طی مراسم باشکوهی نشان درجه یک کسب همه بدشانسی‌های ممکن در سیستم اداری کانادا را به من اعطا کند! این جمعه دقیقاً 6 ماه می‌گذشت از تقاضای تجدیدنظر من به اداره مهاجرت. رفتم که ببینم چرا جواب نمی‌دن. معلوم شد کل تقاضای من با همه مدارک ضمیمه‌اش که بعضی‌هاش هم نسخه اصل بودن مفقودالاثر شده! اونقدر پوست کلفت شدم که نه ناراحت شدم نه چندان عصبانی! ریلکس ِ ریلکسسسسسسس!

October 02، 2008

پنجشنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۷

دقيقا چهار سال پيش همچين روزی آمدم به اين سر دنيا. جايی که خيلی ها می گن آخر دنياست. اونروز که با يک بليت دوسره وارد شدم مطمئن بودم که قبل از گذشتن مدت اعتبار يکساله بليتم برای ديدن برميگردم ايران اما الان بعد از گذشت اين چهار سال هنوز هم مطمئن نيستم واقعا کی می تونم برگردم. زندگی خیلی غیر قابل پيش بينی تر از اين حرفاست. مناسبت امروز خيلی ناگهانی و اتفاقی يادم افتاد و تازه فهميدم مناسبت مهمتری که هر پنجم مهر همينجا يادش کرده بودم رو به کلی فراموش کردم.

بايگانی وبلاگ