روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

November 24، 2008

دوشنبه، ۴ آذر ۱۳۸۷


دیشب باز هم اسباب کشی داشتم. برای هشتمین بار در این چهار سال و اندی که در کانادا هستم. داستان اسباب کشی های من یک برچسب مستقل در دستنوشته ها به خودش اختصاص داده. خواننده های قدیمی تر می دونند که لیبل (Label) جاکشی شرح اسباب کشی های من در این ولایت است! اینکه چرا جاکشی، باید از درون همین پستها پیدایش کنید!

جابجایی این بار تفاوتی اساسی با قبلی ها دارد. در شرایطی که می خواستم همینجا از اینکه نه پای رفتنم هست و نه نای ماندنم بنالم به لطف مهربان دوستانی به جایش باید بگوبم که این بار شروع یک تغییر عمده است که باید تداوم داشته باشد. عمن یجیب بخوانید، روح القدستان را صدا بزنید، آرزو کنید یا هرکار دیگری که بلدید. جای دوری نمی رود. باور کنید!

November 09، 2008

یکشنبه، ۱۹آبان ۱۳۸۷

تصویری که از چیزی به نام "پیل" از بچگی در ذهنم داشتم، نوع خاصی از باتری بود که به شکل قوطی‌های بزرگ ساخته می‌شن که روشون دو تا پیچ گنده وجود داره که قطب‌های مثبت و منفی باتریه و فقط هم توی عکس کتاب‌های علوم و با برنامه‌های علمی برنامه کودک مربوط به دهه شصت و هفتاد میلادی پیدا می‌شد. تا اینکه در موننتریال برای دوربینم باتری قلمی خریدم و وقتی روی رسیدش رو خوندم دیدم که به تنها زبان معتبر اونجا نوشته Pile!

November 02، 2008

یکشنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۷

هیچ وقت آدم محافظه‌کاری نبوده‌ام. احتیاط لازم جای خودش، اما اهل خطر کردنم یا حداقل فکر می‌کردم که هستم. سن که بالا می‌رود ناخواسته محافظه‌کار هم می‌شوی. قرار است یکبار دیگر دل به دریا بزنم. باید از دلم اعاده حیثیت کنم...

 

گر به طوفان می‌سپارد یا به ساحل می‌برد

دل به دریا و سپر بر روی آب افکنده‌ایم

November 01، 2008

شنبه، ١١ آبان ١٣٨٧

فیلم "رئیس" رو از اینجا دیدم. اگر توی تیتراژ فیلم، اسم مسعود کیمیایی رو به عنوان کارگردان ندیده بودم باورم نمی شد چنین کار ضعیفی از اون باشه. کسی در زیر این فیلم در همون سایت کامنت گذاشته که:

"این فیلم رو اگه سال 1345 هم می ساخت بازم افتضاح بود ، مغز این آقا در زمان قیصر متوقف شده ، من به جای ایشون معذرت میخوام"

و من چه می توانم اضافه کنم جز اینکه و دیگر هیچ!

بايگانی وبلاگ