امشب که پنجره آشپزخانه را کمی بازکردم تا هوای خانه عوض شود، صدای سمفونی قورقور قورباغههای بیرون، آشپزخانه را پر کرد. این صدا میگوید که بهار ِدیررس ِاین سرزمین، همین دور و برهاست و این کمی حال آدم را بهتر میکند. هرچند روزت را مکالمه تلفنی اول صبحت با رئیس خراب کرده باشد. فدای سر همه این قورباغههای خوش صدا که چون ویزای کارت بعد از سه ماه هنوز نیامده تو هنوز نمیتوانی تمام وقت کار کنی و این باعث میشود از برنامه ریزی پروژه کاری عقب بیافتی و در نتیجه رئیست احترام سرت میگذارد و تلفنی از تو میپرسد که آیا ناراحت نمیشوی که برای فاز سوم پروژه که قرار بود خودت انجام دهی برنامهنویس دیگری استخدام کند تا همزمان با دو فاز اول کار جلو برود. و تو هم که چارهای جز این نداری که بگویی نه خواهش میکنم آقای رئیس! و ته دلت بسوزد که چه حیف شد... فاز سوم روی ابعاد اقتصادی بیماری بود که تجربهای تازه میشد برایت. به درک! خوش به حال این قورباغهها...
روزنوشت های محمود دستنوشته ها!
April 27، 2009
دوشنبه، ٧ اردیبهشت ١٣٨٨
امشب که پنجره آشپزخانه را کمی بازکردم تا هوای خانه عوض شود، صدای سمفونی قورقور قورباغههای بیرون، آشپزخانه را پر کرد. این صدا میگوید که بهار ِدیررس ِاین سرزمین، همین دور و برهاست و این کمی حال آدم را بهتر میکند. هرچند روزت را مکالمه تلفنی اول صبحت با رئیس خراب کرده باشد. فدای سر همه این قورباغههای خوش صدا که چون ویزای کارت بعد از سه ماه هنوز نیامده تو هنوز نمیتوانی تمام وقت کار کنی و این باعث میشود از برنامه ریزی پروژه کاری عقب بیافتی و در نتیجه رئیست احترام سرت میگذارد و تلفنی از تو میپرسد که آیا ناراحت نمیشوی که برای فاز سوم پروژه که قرار بود خودت انجام دهی برنامهنویس دیگری استخدام کند تا همزمان با دو فاز اول کار جلو برود. و تو هم که چارهای جز این نداری که بگویی نه خواهش میکنم آقای رئیس! و ته دلت بسوزد که چه حیف شد... فاز سوم روی ابعاد اقتصادی بیماری بود که تجربهای تازه میشد برایت. به درک! خوش به حال این قورباغهها...
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)
|