روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

May 18، 2009

دوشنبه، ٢٨ اردیبهشت ١٣٨٨


از آنجا شروع شد که از فشار بی‌خبری و بلاتکلیفی ِ وضعیت اقامت و از آنجا که زورم به هیج کس و هیچ چیز دیگر نمی‌رسید، تصمیم گرفتم تا جوابی نیاید ریشم را نتراشم! حالا ریشم بلند شده اما هنوز خبری از اداره مهاجرت نشده! کم کم دارم با این چهره جدیدی که هر روز در آینه می‌بینم دوست می‌شوم. دارد از همدیگر خوشمان می‌آید. هرچند اصلاً خوش‌قدم نبود اما دیگر برای هم غریبه نیستیم. مشکل اینجاست که فردا باید برم پی‌گیر درخواستم شوم و او هم خودش می‌داند که نمی‌توانم یک ایرانی ریشو که اسمش هم از بد حادثه محمود است را با خودم به اداره مهاجرت ببرم. خودش فهمیده است که باید برود. قبل از رفتنش یک عکس دو نفره گرفتیم. اگر از دوستان فیس‌بوکی مان هستید از اینجا عکس را می‌توانید ببینید اما بالاغیرتن به ریشمان نخندید!

بايگانی وبلاگ