مدتی بود که توی خونه اینترنت نداشتم. باز هم داستان تکراری "جاکشی" های چندباره! دو سه هفتهایست که به آپارتمان جدیدی اسباب کشی کردم. بعد از سالها زندگی در آپارتمانها و خانههایی که همهاش مال تو نیست اینبار همه این آپارتمان مال من است که البته این از نتایج فراخی ِ نسبی ِ اقتصادی است و اینکه دیگر دانشجو نیستی و دستت به دهانت میرسد. آپارتمانی که زیادی برای یک نفر بزرگ است. آنهم یک نفری که چندین سال است به داشتن فضاهای کوچک عادت کرده و روزهای اول از اینکه این همه فضا را دارد اصراف میکند داشت دچار افسردگی مخلوط با عذاب وجدان میگشت اما حالا البته به زور ِ اثاثیهای که هر جند روز یک بار بیشتر هم میشوند دیگر زیادی خالی به نظر نمیآید و سرپوشی است بر آن عذاب وجدان.
شرکت محترم خدمات اینترنت و تلویزیون کابلی، بعد از رفتن نفر قبلی تلویزیونش را قطع نکرده بود و من از ترس اینکه اگر درخواست اینترنت بدم این تلویزیون مفتکی قطع شود مدتی بر وسوسه انترنت غلبه کردم. دو روزی است که اینترنتم وصل شده و البته همان اول کار تلویزیون مفتکی را قطع کردند! البته بماند که از آنجا که اینجا اینترنت و تلویزیون همه از درون یک کابل میآید ما از رو نرفتیم و همان کابل اینترنت را با استفاده از یک سه راهی به تلویزیون هم وصل کردیم و به حول وقوه الهی دیدیم که هنوز بیست – سی کانالش همینطور مفتکی دارد میآید.
خلاصه این بود شرح این غیبت. بعد از این بیشتر خواهم بود...
|