روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

November 23، 2009

دوشنبه، ٢ آذر ١٣٨٨


درزندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند؛ و اگر کسی بگوید و بنویسد، مردم بر سبیل عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و مسخره‌آمیز تلقی کنند؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تأثیر اینگونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.

صداق هدایت، بوف کور

بايگانی وبلاگ