روزنوشت های محمود دستنوشته ها!

December 21، 2009

دوشنبه، ٣٠ آذر ١٣٨٨


یکی از چیزهای خوب (یا بد؟) وبلاگ داشتن این است که هر از گاهی نگاهی می‌‌کنی به آرشیو وبلاگت تا بفهمی که مثلاً پارسال یا دو سال پیش در چنین روزهایی چه چیزهایی نوشتی و با خواندن آن مطالب گویی همه آن روزها و شرایط را دوباره زنده می‌کنی. این برای آدمی که کمتر چیزی را فراموش می‌کند ابزار رنج‌افزونی است! کمی که عقب‌تر می‌روی مثلاً چهار سال یا پنج سال و تشعشعات فکری خودت را می‌خوانی شرمنده می‌شوی که آخر این چه خزعبلاتی است که نوشته‌ای و از طرفی هم خوشحال از اینکه در همان مرحله درجا نزده‌ای. وبلاگم را دوست دارم!

December 18، 2009

جمعه، ٢٧ آذر ١٣٨٨


دو هفته پیش واکسن H1N1 یا همان آنفولانزای خوکی را زدم. هرچند یک هفته جایش درد می‌کند اما یک اعتماد به نفسی به آدم می‌دهد که گویی رستم روئین‌تن شده‌ای و از همه بلاها مصون! از دیروز آنفولانزای شکمی گرفته‌ام! امروز به رئیس محترم ایمیل زدم که گلاب به رویت، شکمم به عطسه و سرفه افتاده... از خانه کار می‌کنم!

December 12، 2009

شنبه، ٢١ آذر ١٣٨٨


کسی به مناسبت سالگرد تولد شاملو، پست "شازده کوچولو" که حدود دو سال و نیم پیش نوشته بودم را دوباره در بالاترین گذاشته و از دیروز سیل بازدیدکننده‌ها را روانه این نوشته قدیمی کرده است. نوشته‌ای که از اهلی کردن و اهلی شدن می‌گوید. از احتیاج و موجودی یگانه شدن ...

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی‌ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها دیگه نمی‌ارزه

December 09، 2009

سه شنبه، ١٧ آذر ١٣٨٨


سرد ِ سرد. به سردی وینی‌پگ ِ بیست و شش درجه زیر صفر. امروز شیشه اتاقم هم یخ زده بود.

December 05، 2009

شنبه، ١٤ آذر ١٣٨٨


آرش از تورنتو زنگ زده که از اونجا که توی وبلاگت کم می‌نویسی، بنا به اون قانون باید خیلی بهت خوش بگذره. بهش می‌گم کجای کاری که اون قانون مدت‌هاست نقض شده ...

بايگانی وبلاگ